X
تبلیغات
رایتل

my universe
علم و زندگی

۹۰/۶/۱ 

سلام امروز رفته بودم بانک.موقع برگشت یه تریلی زد به ماشینم و فرار کرد.ماشین چند دور پیچید و رفت تو میدون.ماشین موچوله شد.من پرت شدم اون طرف ماشین.همه دوم جمع شده بودن.بعد از چند دقیقه فهمیدم یه موتوری هم پشت سر من تصادف کرده و دو نفر زخمی شدن.یه خانمی اومد و منو دلداری داد.گفت از ماشین پیاده شو یه کم هوا بخور.به بابام زنگ زدمو یهو اشکم سرازیر شد.بعد پیاده شدم.اون دو نفر مدام اه و ناله میکردن.چند نفر شاهد ماجرا بودند.پلیس اومد و شاهدا همه چیزو تعریف کردن.زخمیا رو بردن بیمارستان.خدارو شکر من چیزیم نشد. ماشین از همه طرف آسیب دیده بود.مامانم تا اومد پیشم به جای کمک به من غش کرد رو دستام.(حالا یکی بیاد مادر ما رو جمع کنه.)الان خونه ام.میخوام از همه ی کسایی که به ما کمک کردن و ما رو دلداری دادن  تشکر کنم. واقعا از همتون ممنونم.خدایا شکرت که هنوزم مردم بامرامی پیدا میشن. 

بابام تازه از بیمارستان برگشته ،میگه اون زخمیا گفتن تریلی به ما زده. من امروز کار اشتباهی نکردم دیشبم که شب قدر بود پس چرا این حادثه اتفاق افتاد من نمیدوم. 

حکمت خداست دیگه! 

[ سه‌شنبه 1 شهریور 1390 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ شکوفه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

...

.

... ...

...
Statics
تعداد بازدید ها: 8344